به نام خالق شقایق های سرخ:
۱۲ /آبان /۸۵ . دربی ۶۱ . ورزشگاه آزادی...
و اما پرسپولیس...!!!
مثل هميشه پرسپوليسي ها بيشتر بودن. مثل هميشه
طرفدارهاي سرخ شاهكار كردند. ( دمشون گرم! )
آخ كه چقدر جاي من اونجا خالي بود!! چقدر دلم مي خواست
مي تونستم برم ورزشگاه... بعني مي شه اون روز برسه؟!
(آرزومه... )
عشق سرخم برد. پرسپوليسم ۱-۲ استقلال رو شكست داد. گل
اول رو مهرزاد معدنچي و دومي رو مهرداد اولادي زدند. طفلي
مهرداد چقدر ازش انتقاد مي كردند.ولي مطمئن بودم مهرداد
گل مي زنه من به توانائي هاش ايمان دارم. تو اين بازي حق
پرسپوليس برد بود.
(خدائيش ميگم ها...!!! )
خدايا شكرت... بچه ها ممنون...
پرسپوليسم برد شيرينت مبارك خودم
و
همه سرخدلان
وقتی کسی رو دوست داری
وقتی دلت واسه اش پر می زنه
وقتی نگات تو شهر چشاش گم می شه
وقتی موقع دیدنش قلبت تالاپ تلوپ می کنه
وقتی می بینیش لپات گل می اندازه
آخ... چقدر سخته وقتی اون این چیزها رو نفهمه...!!!
تو نگاش می کنی اما اون نمی فهمه دوستش داری
تو صداش می کنی اما اون نمی دونه دوستش داری
مگه می شه آدم اینقدر خنگ باشه...؟؟؟!!!
دیروز تولدم بود...!!!
حس خاصی داشتم اما هنوز فکر نمی کنم بزرگ شدم...!
دیروز عزیزانی به من لطف داشتند و شرمنده ام کردند که
امیدوارم بتونم محبت هاشون رو جبران
کنم.البته منتظر خیلی های دیگه هم بودم تا بهم تبریک
بگن. توقعی نداشتم اما چون دوستشون داشتم دلم
می خواست تولدم رو تبریک بگن اما شاید فراموش کردن...
شاید وقت نداشتن... به امید خدا بی معرفتی خیلی ها
رو جبران می کنم.
مامان مهربونم- بابای گلم- دادش نازم- دختر خاله سمیرای
قشنگم و دوستان نازنینم مریم -آزاده- حبیبه - سونیا و
سرورعزیزم یه دنیا ممنون از اینکه به یادم بودید و تولدم
رو تبریک گفتید.
تا دنیا دنیاست دوستون دارم
و
همیشه در قلبم جاودانه اید.
وقتی یک سال بزرگتر می شی ... وقتی لحظه تولدت
می رسه... یه حس عجیبی داری. بزرگ شدی ها !
اما حس می کنی هنوز بچه ای کوچک تر از قبل...
من که اینجوری ام خدا کنه یه روز برسه که موقع تولدم
فکر کنم که واقعا بزرگ شدم حس کنم آدم شدم...!
الان خیلی خوشحالم چون فردا
تولدمه...!!!
می شم ۱۹ ساله
تولد پائیزی ام مبارک...!!

